تبليغاتX
خوي كورد
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin


Nameya Îhsan Fetahiyan

“Dema roj diçe ava tîrêjên wê yên dawî, riyek nîşanî min dane ku ez vê nameyê binivîsim. Dengê pelên daran ên payîzê ku di bin lingên mirov de dikin qirçînî, bang li min dikin û dibêjin, dev jê berde bila biweşin. Ev dema ku ez niha tê de me, nîşana riya azadiyê ye. Ez tu carî ji mirinê ne tirsiya me. Ez germahiya mirinê his dikim û nas dikim. Ji ber ku mirin hevalê min ê herî kevn e.

Ez yek ji dergûşên mirovahiyê Kirmanşanê hatim dinê û min li wir dest bi jiyanê kir. Min li vir zilm û sîtem his kir. Ji ber vê çendê li ez li gelek riyan geriyam da ku ji vê rewşê derkevim. Lê mixabin hemû li pêşiyan min hatibûn girtin. Ez ji hebûn û nasnameya xwe bê par mabûm. Ji ber vê çendê ez neçar mam ku     derkevim derveyî sînor. Ez bûm peşmêrgeye/gerîlayê Kurdistanê.
Ez tu caran ji şûna lê ji dayik bûme qut nebûm. Carekê ji bo serdanê çûm cih û warê xwe, lê ez hatim girtin. Ji ber îşkenceya hovane ya li min hat kirin û helwesta li hemberî min hat nîşan dan, min fêm kir ku dawiya vê yekê mirinê. Piştî vê îşkenceya giran û rewşa tecrîdê ya ez tê de mam, 10 sal cezayê girtîgehê li min hat birîn. Lê belê dozgeriya bajarê Sine ev ceza veguherand dardekirina min. Di hevdîtina min a dawî bi dozgerê Sine re, wê demê li xwe mukir hat ku ceza ne qanunî, lê belê siyasî ye û got, ew ê vî cezayê bicih bînin. Wê demê min jî fêm kir ku ceza siyasî ye.
Eger stemkar û desthilatdar difikirin ku bi kuştina min wê pirsgirêka kurd û Kurdistanê ji holê were rakirin, ev xeyaleke pûç e. Ew ê tu carî bi mirina min û ya hezaran ciwanên weke min nikaribin bigihêjin armancên xwe. Her mirinek jiyaneke nû bi xwe
re tîne.”


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:43  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin


از مشخصات فاشيستها تعدد دشمنان آنها است گاه چنان احساس توطئه و دشمني مي كنند كه زمين و زمان را هم دشمن مي پندارند گاه دايره ي اين دشمني به حوزه ي حروف و كلمات نيز مي رسد !

نمونه ي بارز آن حكومت تركيه است كه به مدت 80 سال ملت كورد را در خانه وكاشانه ي هزاران ساله ي خود مورد ستم و خفقان و اسارت قرار داده است در چند ساله ي اخير بر اثر مبارزات ملت كورد و فشار افكار عمومي جهان اندكي از اين خفقان كاسته شده و در سايه ي تكنولوژي مدرن امروزي اخبار اين وضعيت خفقان آور به بيرون از مرزها درز مي كند :

1-   در سالهاي اخير ملت كورد گام هاي عملي در راستاي حفظ فرهنگ خود بر مي دارد والدين كورد تمايل زيادي براي استفاده از اسامي كوردي روي فرزندان خود دارند و اين امر به معضلي براي فاشيست هاي حاكم تبديل شده است از آنجا كه بعضي از حروف كوردي در تركي تلفظ نمي شوند    ( مانند حرف W در اول كلماتي مانند WELAT  ) ناچارا  فاشيست ها اين حروف را حروف تروريستي اعلام كرده اند ! (خدا رحمت كند بوش پدر را كه اين كلمه ي تروريست را ياد نوچه هايش داد !)

2-   در شبكه ي تلويزيوني دولتي و تازه تاسيس TRT6 كه به زبان كوردي برنامه پخش مي كند روي بعضي كلمات حساسيت شديدي اعمال مي شود از جمله كلمه ي (كوردستان ) كه مانند بسم الله كه گويند  اجنه از آن وحشت دارند عامل وحشت فاشيست هاست و سانسورچي ها در زماني  كه از طرف مصاحبه شونده ها استفاده شود صداي آن را حذف مي كنند .

3-   نكته ي عجيب و فضاحت بار ديگر در اين شبكه استفاده از صدا و تصوير خوانندگان معارض كورد بدون كسب اجازه  و حتي نامبردن از آن ها ست نمونه آن استفاده مكرر و روزانه از صدا و تصوير مرحوم (آرام تيگران ) است كه مدتي زيادي از درگذشت وي نگذشته و حكومت تركيه اجازه ي بازگشت جنازه وي به تركيه و شهر ( آمد ) در كوردستان را صادر نكرد و در اروپا به خاك سپرده شد .  به اين مي گويند فضاحت و پررويي و ترس فاشيست ها !       

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 2:47  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin

كامنت يكي از هم وطنان بيجاري :

 

پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت: 18:51 توسط:عشق فقط کردستان

 سلام تشکر از سايتتون من خلکی بیجارم وقتی تو اینترنت سرچ میکنم و کلمه گروس رو میزنم تو بعضی از وبلاگ ها کلمه بیجار آذربایجان رو استفاده میکنند در صورتی که در شهر بیجار اصلا ترک وجود ندارد لطف کنید در مورد گروس مطالب بیشتری تو وبلاگ تون بنویسید تشکر بو هموتان آواتی خوشی و سربرزی اکم .

اينك مختصري از شهر كردستاني بيجار :

 

بیجار (به کردی: بیجاڕ، Bîcar) یکی از شهرهای استان کردستان و مرکز شهرستان بیجار است. این شهر در طول ۴۷ درجه و ۳۶ دقیقه شرقی گرینویچ و عرض شمالی ۳۵ درج و ۵۲ دقیقه استوا قرار دارد. ارتفاع بیجار از سطح دریا ۱٬۹۴۰ متر می‌باشد. این شهر دارای آب و هوای سرد و خشک می‌باشد.

این شهر یکی از قدیمی ترین شهرهای کردستان است. قدمت تاریخی این منطقه به هزاره سوم قبل از میلاد مسیح می‌رسد و موید این فرض «دژ سترک» است که در عهد مادها، پارتها و ساسانیان به عنوان پایگاه استراتژیک از آن استفاده می‌شده است.

«بیجار» كلمه اي كردي كه در فارسي «بیدزار» تلفظ مي شود یعنی محلی که درخت بید زیاد در آن می‌روید، (جایگاه بید)است. از اين اسامي امكنه كه در كردي به جار ختم مي شود فراوانند مانند روستاي  نرگسجار

اکثريت مردم بیجار به زبان کردی (شاخه جنويي) تکلم میکنند

از نقاط دیدنی این شهر می‌توان به بازار بزرگ قدیمی بیجار، آرامگاه شیخ فاضل گروسی، تیمچه امیر تومان، تیمچه حاج شهباز، پیست اسکی بین‌المللی نسار اشاره نمود.

بیجار با تمام زیبائی هایش

داروهای گیاهی بیجار فراوان و دارای اهمیت است من جمله ازوه (آویشن)، مرزه ،گل کو ، گل گاو زبان ، بید ، پونه ، بومادران ، ریواس ، خاکشیر ، اسفند ، سیسمبر(شاه نسترن) رازیانه ، بابونه ، زبان گنجشک، کنگر ، شنگ و انواع عر قیجات.

منطقه حفاظت شده محيط زيست  در اين منطقه انواعي از جانوران وگياهان كه برخي از آنها كمياب هستند زندگي ميكنند.قوچ و ميش ارمني -گراز-گرگ-روباه- شغال و گونه هاي ديگري از پستانداران و همينطور انواع خزندگان ومارهاوپرندگان كميابي همچون عقاب طلايي نمونه هايي از جانداران هستند كه در مراتع و حاشيه رودخانه هاي اين منطقه زيست ميكنند.رودخانه هاي اين منطقه نيز انواعي از ماهي ها و ديگر جانوران آبزي و كنار آبزي را در خود جاي داده اند.از ماهي هاي جالب اين رودخانه‌ها مي توان اسبله(گربه ماهي)و نوعي ماهي كه در كردي  زرده ماهي خوانده ميشود را نام برد.

قالی بیجار یکی از اصیل‌ترین فرش‌های كردي و ایرانی است و زیبایی و دوام آن شهرت جهانی دارد.در كردستان و ايران فرش هاي بيجار ، سنه و هةوشار معروف هستند .

 گلیم بیجار نیز از نظر مرغوبیت شهرت دارد. از دیگر سوغاتی‌های این شهر می‌توان به حلوا سوهانی، نان شیرمال مخصوص بیجار و انواع ترشی‌های خوشمزه اشاره نمود .

 

منبع : جغرافياي كردستان  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:51  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin

ئیسماعیل بێشکچی: پرسی کورد ته‌نیا به‌ فیدرالی چاره‌سه‌ر ده‌بێ

image
رووداونێت – ئاژانسه‌کان
ئیسماعیل بێشکچی، کۆمه‌ڵناس و رۆژنامه‌وانی به‌نێوبانگی تورکیا رایگه‌یاند که‌ فیدرالی ده‌توانی کێشه‌ی کورد چاره‌سه‌ر بکات.
بێشکچی له‌ وتووێژێکدا رایگه‌یاند" پێویسته‌ که‌ ده‌وڵه‌تی تورک بۆ چاره‌سه‌رکردنی کێشه‌ی کورد، له‌گه‌ڵ DTP و PKK، دانوستان بکات". ناوبراو له درێژه‌دا گوتی " ده‌وڵه‌تی تورک بۆی روون بووه‌ته‌وه‌ که‌ له‌ رێگای توندوتیژی و چه‌که‌وه‌، ناتوانێ  کێشه‌که‌ چاره‌سه‌ر بکات و درێژه‌ به‌ سیاسه‌تی پاکتاوکردن و نکۆلیکردن بدات". بێشکچی گوتیشی که‌ ئه‌نجامدانی کرانه‌وه‌ی کوردی، بێ ناوهێنانی وشه‌ی کورد شتێکی مه‌حاڵه‌. بێشكچی ئه‌م گۆڕانه‌وه‌ی حكومه‌تی توركیا ده‌گه‌ڕێنێته‌وه‌ بۆ رۆڵی سوپا له‌ سیاسه‌تی ئه‌م وڵاته‌ دا و ده‌ڵێ  "لە توركیا سوپا رۆڵێكی گەورەی هەیە لە سیاسەتدا. سوپا سیاسەت دادەڕێژێت و ئاڕاستەی بۆ دادەنێت. بۆ نموونە، پەرلەمان و حكوومەت لە بەرامبەر سوپادا كێش و سەنگیان نییە. حكوومەت دەسپێشخەریی كرد و دەستەواژەی (كرانەوەی كوردی)ی بەكار هێنا، بەڵام پاش ئەوەی سوپا ناڕەزایی دەربڕی، حكوومەت پاشگەز بووە و دەستەواژەیەكی تەمومژاویی وەك (كرانەوەی دیموكراسی)ی بەكار هێنا.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:51  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin


سرود ملی بطور کلی ترکیب یک موزیک میهنی است که تاریخ، فرهنگ، آداب و رسوم، و مسیر مبارزاتی مردم در آن دیار و سرزمین را تمجید و عموم مردم را به پویایی افتخارآمیز ملی برمی انگیزاند.



معمولاً سرود ملی یا توسط دولت یک کشور بطور رسمی اعلان می گردد، و یا توسط مردمی که فاقد دولت می باشند اجرا و به دنیا اعلام می شود تا در هنگام مناسب توسط دولت و حاکمیت آنان بطور رسمی در میان دیگر کشورهای جهان بیان و ارائه شود.

معمولاً از سرود ملی در تعطیلات و جشنهای ملی و یا مراسم دیپلماتیک و پیروزیهای ورزشی (مثل المپیک) استفاده می شود. سرود ملی برای اولین بار در سال 1568 در آلمان شکل گرفت، اما در سال 1880 کشور ژاپن سرود ملی خود را با موزیک آ‌ذین بندی نمود.

سرود ملی کردستان در سال 1938 توسط شاعر و فعال سیاسی کرد آقای یاسین رئوف (نام مستعار معروف به دلدار) و در زندان درست شد. کلمهٔ رقیب در واقع اشاره به نگهبان و گارد پاسبانی زندان بوده است که ملت کرد را اسیر کرده اند و حاکمیت ملی ملت کرد در سرزمین کردستان توسط دشمن از آنان ربوده شده است.
یاسین رئوف (1948 - 1917) در روستای کوی  ( Koye)  از توابع کرکوک دیده به جهان گشود، بعد از اتمام تحصیلات متوسطه در کرکوک آنگاه راهی بغداد شد و در دانشگاه بغداد تحصیلات خود را در رشته حقوق به اتمام رساند.

در سال 1946 سرود " ای - رقیب " بعنوان سرود ملی کردستان توسط دولت جمهوری کردستان به ریاست شادروان قاضی محمد به رسمیت شناخته شد. سرود ملی جمهوری کردستان در قرن بیستم که فقط یکسال دوام داشت، هم اینک بعنوان سرود رسمی و ملی کردستان باشور است و می رود که در این قرن بیست و یکم سرود ملی و رسمی کشور کردستان در میان جامعهٔ جهانی برای همیشه ثبت و در دل تاریخ تا ابد به طنین در آید.


در اینجا سرود ملی ملت کرد به سه زبان کردی [(کرمانجی) به رنگ آبی]، فارسی (به رنگ مشکی)  و انگلیسی (به رنگ پرتقالی) ارائه شده است که ذیلأ می بینید. امیدواریم که برای پاره ملت کرد در منطقه شمال خراسان نیز مفید واقع شود.

جهت شنیدن سرود ملی ملت کرد اینجا را کلیک کنید:
 (سرود ملی کردستان – کرمانجی)


لینک سرود ملی کردستان - کرمانجی:
http://cskk.org/fa/wene/Ey_Reqib__Kurdistan_National_Anthem_.mp3


شما می توانید همزمان با گوش کردن سرود ملی از طریق لینک فوق، آن را از روی نوشتهٔ آبی رنگ ذیل نیز دنبال کنید.



  ای رقیب (حریف، دشمن)             Ey reqîb


 

1  -



Ey reqîb her maye qewmê kurdzimanNaşikê û danayên bi topi zeman  (2    


ای دشمن، قوم کرد زبان همیشه ماندگار است.با توپ و سلاح هر زمانه، نه خم می شوند و نه تسلیم خواهند شد.


Hey enemy, the Kurdish nation is alive with its spoken language
                   we shall not be defeated by the weapons of any time



Kes nebê kurd dimirin (2) kurd zîndene Zîndene û qet nakevi ala Kurdan (2


کسی نگوید که ملت کرد خواهد مرد (2) کرد زنده است، زنده هستند و پرچم ملت کرد هرگز سقوط نخواهد کرد(2).


Let no one say Kurds are dead The Kurds are alive
           The Kurds are alive, their flag will never fall




  -



    Em xortên rengê sor û şorişinSêyr bike xwîna rîyan me da rijand


ما فرزندان رنگ سرخ و شورشیم، به خون آگینی مسیر گذشته مان بنگر. We the youth are the red colour of the revolution
look how much blood we have been forced to shed on this way





Kes nebê kurd dimirin (2) kurd zîndene
Zîndene û qet nakevi ala Kurdan (2


کسی نگوید که ملت کرد خواهد مرد (2) کرد زنده است، زنده هستند و پرچم ملت کرد هرگز سقوط نخواهد کرد(2).


Let no one say Kurds are dead The Kurds are alive
           The Kurds are alive, their flag will never fall




3  



Em xortên Mediya û Keyxosrowin
   Dîn, îman û ayînman her niştîman Dîn, îman û ayînman Kurd û Kurdistan
ما فرزندان ماد و کیخسرو هستیم. دین، ایمان و آئین مان میهن ماست.دین، ایمان و آئین مان کرد و کردستان است.

We are the children of Medes and Cyaxares, both our faith and religion 
            are our homeland both our faith and religion are Kurd and Kurdistan                                                                                   





Kes nebê kurd dimirin (2) kurd zîndene
Zîndene û qet nakevi ala Kurdan (2 کسی نگوید که ملت کرد خواهد مرد (2) کرد زنده است،زنده هستند و پرچم ملت کرد هرگز سقوط نخواهد کرد(2).

Let no one say Kurds are dead The Kurds are alive
           The Kurds are alive, their flag will never fall



4  -



Lawê kurd rabûye ser pê wek şêran Ta bi xwîn nexşîn bibe tacê jîyan (2
جوانان کرد همچون شیران قهرمان به پا خواسته‌اند تا با خون، تاج زنده بودن نقشین شود(2).


The Kurdish youth have risen like lions, to adorn the crown of life with blood




Kes nebê kurd dimirin (2) kurd zîndeneZîndene û qet nakevi ala Kurdan (2


کسی نگوید که ملت کرد خواهد مرد (2) کرد زنده است، زنده هستند و پرچم ملت کرد هرگز سقوط نخواهد کرد(2).

Let no one say Kurds are dead The Kurds are alive
           The Kurds are alive, their flag will never fall



 -



 Xortên Kurd tev hazir û amade ne Canfîdayê canfîda her canfîda (2


نوجوانان کرد، همه حاضر و آماده‌ هستندجان فدای جان فدا و همیشه جان فدا هستند.


The Kurdish youth are ever present and forever will be ready to    
          sacrifice our lives they will sacrifice each life they have, each life they have
    !!! ...  
             
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:22  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin

 

(( گزارش خبرگزاري فارس به نقل از رويترز ، شكاف درامدي و گسترش فقر در مناطق شمالي و جنوبي اين كشور به شدت به چشم مي خورد . بر اساس اين گزارش ، فقر اقتصادي در مناطق روستايي عراق بسيار بيشتر از مناطق شهري است .
وزارت برنامه ريزي و توسعه عراق نيز اعلام كرد ، بيشترين ميزان فقر مربوط به استان جنوبي مثني با 49 درصد ، استان مركزي بابل با 41 درصد و استان صلاح الدين با 40 درصد است .
كمترين ميزان فقر نيز در سه استان شمالي عراق در منطقه كردستان شامل استان دهوك 10 درصد ، اربيل و سليمانيه با 3 درصد است . خط فقر اقتصادي در عراق درآمد 76896 دينار عراق معادل 66 دلار در ماه است . عبدالزهرا هنداوي سخنگوي وزارت برنامه ريزي عراق تاكيد كرد ، بيكاري ، مفاسد مالي و از بين رفتن زير ساختها نقش زيادي در گسترش فقر اقتصادي در عراق داشته است . دولت عراق بايد با تشكيل كميته ويژه اي هر چه سريعتر برنامه هاي جامعي را براي ر يشه كني فقر اتخاذ كند))
در ریشه یابی اختلاف فاحش توسعه اقلیم کردستان عراق با مناطق مرکزی و جنوبی عراق می توان گفت :

حکومت و اداره ی امور در اقلیم کردستان فدرالی است یعنی توسط مردم و احزاب منطقه اداره می شود و حکومت مرکزی در آن نقش کم رنگی دارد به همین دلیل همکاری و همفکری مردم و مسئولین بسیار است و امنیت مناسبی را ایجاد نموده است که خود بستر سرمایه گذاری های داخلی و خارجی را فراهم آورده است . علاوه بر پیشرفت های سریع اقتصادی در زمینه فرهنگی نیز اقلیم کردستان نتایج درخشانی دارد صدها موسسه فرهنگی و علمی و روزنامه و کانال تلویزیونی و رادیویی و ماهواره و چاپ هزاران کتاب با مطالب متنوع شاهدی بر این ادعا است .

شاید اگر مناطق دیگر عراق در پروسه ی فدرالی شرکت می نمودند اکنون آمار اقتصادی به گونه ای دیگر بود ! 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:47  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin
عکاسی که عکسش رمز مظلومیت و مانایی حلبچه و در هنر عکاسی تصویری جهانی شناخته شد برای شهادت در مورد آنچه از جنایات صدامیان بر کردان دیده به دادگاه جنایتکاران بعثی که بمباران شیمیایی حلبچه را آفریدند، می رود. او«رمضان اوزترک» از کردهای ترکیه است.
به گزارش کوردنیوز ، «رمضان اوزترک» روزنامه نگاری است که دو روز از پس بمباران شیمیایی حلبچه توانست به این شهر بیاید و تصاویر مانایی از جنایتی تاریخی به یادگار به تاریخ بسپارد که از جمله این عکس ها، کودکی درآغوش عمرخاور است که در راه رهایی از چنگال کین ستم پیشگان زمینگیر می شود و به همراه نوه اش به ابدیت و جاودانگی می پیوندد. تابلوی آن دو، امروز رمز شناخت جهان از حلبجه شده است.
Image
عکس عمرخاور همراه نوه اش
به گفته شهردار حلبچه ، «رمضان اوزترک» به حلبچه آمده ، راهی دادگاه جنایت پیشگان شود تا کارنامه جنایت بار حاکمان خون آشام بعثی را با تصاویرش بنمایاند.
رسانه های کردزبان به نقل از اصوات العراق گزارش کردند رمضان اوزترک گفته است:«اگر دادگاه اجازه بدهد تمامی آنچه را که بعد ازبمباران دیده ام بازمی گویم. بخشی از وقایع آن حادثه را نیز با تصاویر نشان می دهم.»
او گفت که درصد است فیلمی مستند یک ساعته از بمباران شیمیایی حلبچه با همکاری دو شبکه تلویزیونی ماهواره ای خاک و کردسات تهیه کند .
تصویری که «رمضان اوزترک» از عمرخاور تهیه کرد به صورت پیکره درآمده و جایزه پارلمان اروپا را از آن خود کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 3:3  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin

بر گرفته از وبلاگ http://www.shahabaddin.blogfa.com/post-92.aspx

از يكسان سازي نظامي به يكسان سازي فرهنگي

در حاشيه‌ي راه‌اندازي كانال تلويزيوني TRT6 تركيه

فاجعه‌اي به نام جنگ جهاني اول در ابتداي قرن بيستم بدون شك منتج به نتايجي تاثير گذار، در بسياري از حوزه‌ها شد. كه اولين و شايد تاثير گذارترين اين نتايج تغيير در جغرافياي سياسي جهان و به ويژه خاور ميانه و تجزيه‌ي منتقمانه‌ي امپراتوري مسلمان عثماني به دست فاتحان جنگ بود. اين انتقام به طرز شديدتري اما، دامن كوردها را گرفت و سرزمين آن‌ها را به صليبي كشيد كه بسياري از كوردها بر اين باورند در پاسخ به جنگ‌هاي فاتحانه‌ي سردار جنگ‌هاي صليبي، صلاح‌الدين ايوبي كورد بوده است.

 اگر چه در اولين قرارداد پس از جنگ و در معاهده‌ي «سور» قرار بر اين بود كه امپراتوري عثماني به كشورهاي عراق،اردن،سوريه،تركيه و كوردستان تجزيه شود، اما به دليل غفلت كوردها و حاضر نشدن نماينده‌ي آن ها بر ميز مذاكرات اين اتفاق به تاخير افتاد و در فاصله‌ي 1919تا1921 كمال مصطفي پاشا(آتا تورك) با به راه انداختن جنبش ترك‌هاي جوان و بستن پيمان با فعالان سياسي كورد‌ تركيه براي تاسيس جمهوري مشتركي ميان كوردها و تورك‌ها و تاسيس كشوري واحد به نام تركيه كه قرار بر اين بود جمهوري‌اي باشد مبتني و تامين كننده‌ي خواست‌ها و منافع مشترك كوردها و ترك‌ها، آن‌ها را راضي كرد كه در عهدنامه‌ي «لوزان»، از 5كشور شدن عثماني جلو گيري نمايند و  دول فاتح به همان چهار كشور قناعت كنند. عهدنامه‌ي لوزان نه تنها به تقسيم عثماني به 4كشور بلكه به تقسيم كوردستان نيز ميان 4كشور ايران،تركيه،سوريه و عراق انجاميد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 18:50  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 0:36  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin
عدد السكان فی آذربايجان الغربية
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 0:19  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin

ROVER Farqînîj / Badê ke dewlete seba kurdki yew kanala trt yî  akerde, êdî beno ke seba zîwan û kûltûrî zî tay gaman bierzo.

    Ma yew zî bawer nêkerdêne eke no demo nêzdî de dewlete nê gaman bîerzo. Lablê şertê nê demî (pêvajo) dewlete mecbur kerde eke nê gaman bîerzo.
 
    Rasto;  na dewlete seba zîwan û kûltûrê kurdkî zaf neheqî kerda. Zaf însanê ma seba ziwan û kûltûrî ceza werdê. Ewro zî zaf însanê ma seba zîwanî hê zere de. Hema zî çend herfê kurdkî este eke bî qanun qedexekerdeyê.

   Îhtîmalêko zaf pîlo na dewlete, do trt-6î ra dîma tay qanûnan vejo ya zî nê qanûnê ke zîwan û kûltûrê kurdan qedexe kerdê do bêrî bedelîyayîşî. Çunke na dewlete zî endêke ehmeq nîya: Hetêk ra qedexe bîbo û hetêk ra zî serbestî bîbo.

 
   Şîma wendoxî pêro zî zanê eke nê qanûnî ê ke zîwan û kûltûrê ma qedexe kerdê verê trt 6î vejîyayê bî.
 
   Ewro zaf nuştoxî nusenê u zaf însanê ma vanî hem herfan qedexe bike hem trt 6 akerê. Hem seba kurdkî serekê beledîyayan wazîfe ra bîerzê û hem trt 6 akerê. Hem seba nuştiş û qalkerdîşê zîwanê kurdkî ceza bîde û hem zî trt 6 akerê… nê tespîtî rastê. Labelê wa baş bêro zanayene nê qanûnî pêro verê trt 6î vejîyabî. Eke ewro ra pey nê qanûnî nêvurîyê heqê nê vatoxan zî û heqê ma kurdan pêro zî esto eke bî nê tespîtan galê dewlete bîkerê.
 
    Gayê mî munaqeşeyê trt 6î nîyo.  Wina aseno na dewlete do nêzdî ra yew gamêka pîle bîerzo. Ez wazena na gama pîle wendoxan vîrî fînî. Ez vana îhtîmalêko zaf pîlo na dewlete do heqê perwerdeyê bî zîwanê kurdkî bîdo. Hem zî na serra 2009î de. Heqê perwerdeyî ra dîma zî (başka da) do heqê çîyê bînan zî bîdo. Sey qedexe kerdîşê herfan. Sey nameyê cayan. Usb.
 
   Eke no îhtamal rast vejîyo do sebo? Ma vajîme eke sîba roje dîbîstanê dewlete de dersê kurdkî serbest bîyê. Ya zî nê dîbîstanan de kam tut bîwazo do bîeşko dersê kurdkî bîgêro. O wext ma do sekerî/ê.
 
    Gelo mamostayê ma kurdan do bîeşkê nê mekteban de mamostayî bîkerê? nîka ra yew ters kewta zereyê mamostayan. Nê mamostayan ra zî xorotîş û kurrî (cehşik) do bêro vatîş ya nê.
 
    Na dewleta zîndîqe çarê gorê zerrîya ma kurdan gamî erzena? Ewro trt 6 akerda sey fîkîr û menfetê xo akerda. Sîba mektebande dersê kurdkî serbest bîkero do sey zerrîya xo, sey menfetê xo a nêkero?  Belê do sey menfetê xo akero. Eke ma na mesela de heşar bê dewlete nêeşkena bî trt 6 û bî perwerdeya gorê menefetê xo ma bîxapêno. Ewro ma kurdî, kurdê verênî nîyê. Na dewlete nêeşkena bî fen û faqan ma bîxapêno.
 
   La çi hef ke ma hende tecrubeyan ra dîma, hema zî na dewlete ra tersenê. Eke ma nê mewzî yê ke bî kedêka pîle kar kerdê, ma bîzanê înan ra îstîfade bîkerê ma do nîka rewêna dewleta xo zî awan kerdîbî. La ma herînda ke kar û qezencê xo dîma bigêrê, ma şînê dest erzenê pîstînê werîbînan.   
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 2:34  توسط لاوان | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin
این پست بر گرفته  از سایت طایفه ی دنبلی می باشد :     http://www.donboli.info/

صاحب قاموس مینویسد دنبل بر وزن قنفذ نام قبیله ای از اکراد است که در اطراف موصل سکونت دارند احمد بن نصیرفقیه مشهور شافعی و علی بن ابی بکر بن سلیمان محدث از این طایفه می باشد.

مولف تاریخ بخش فارسی سلسله نسب این طایفه را به طریق ذیل بیان می کند.

ابا مظفر جعفر شمس الملک بن امیر عیسی ملقب به سلطان صلاح الدین بن یحیی کرد بن امیر یحیی بن امیر جعفر ثانی بن امیر سلیمان بن امیر شیخ احمد بیک بن امیر موسی ملقب به ملک طاهر بن امیر عیسی ملقب به ملک طاهر بن امیر موسی بن امیر یحیی وزیر هارون الرشید بن قباد بن برمک بن اردوان بن برمک بن انوشیروان

اسلاف امرای دنبلی جزو نقباء و مرشدین متصوفه محسوب می شدند . امیر یحیی که یکی از آن مشایخ است بنا به روایت صاحب شرفنامه هزار و دویست تکیه و خانقاه در اطراف آذربابجان و شام بنا نمود و سلسله بکتاشیه را رونقی تازه داد. قبور مشایخ دنبلی زیارتگاه عمومی بوده است.مشایخ این سلسله با سلاطین صفویه موتلف و متفق بودند عده ای از محدثین مذهب اثنا عشری از دنبلی ها بوده اند.محمد ابن وهبان دنبلی بواسطه کمیل بن زیاد نخعی از حضرت امیر المومنین (ع) حدیث روایت میکند. امیر احمدخان دنبلی معاصر نادرشاه افشار بوده و در سامراء آثار بسیار از او باقی است.مقبره دنبلی ها (دنابله) درسامرا تاکنون مشهور است  این طایفه شهرخوی را کرسی نشین امارت خود قرار داده و آن شهر را کاملا آباد نمودند . احمد خان دنبلی که معاصر نادر شاه بوده است در آبادانی شهر خوی اقدامات بسیار نمود . قلمرو حکومت این سلسله در کردستان و اطراف تبریز بوده است .

دنبلی ها به چندین شعبه مختلف منشعب شده اند که عبارتنداز قبیله یحیی دنبلی منسوب به امیر یحیی، شمسگی منسوب به شمس الملک دنبلی ، عیسی بگلو از اولاد امیر عیسی ، بگزادگان از نسل امیر فریدون و ایوبخانی منسوب به ایوب خان که به امر مامون عباسی و امیر تیمور و سلطان سلیم به اطراف کاشان ،خراسان ، خبوشان ، شیروان ، گنجه و قره داغ متفرق شدند .

یکی از رسوم دنبلی ها این بوده است که همیشه سر سلسله آنها از نسل امیر عیسی انتخاب شود . عبدالرزاق بیک دنبلی کتابی موسوم به ریاض الجنه راجع به حالات دنابله تالیف کرده است .

ابا حنیفه دینوری در کتاب انساب الاکراد می نویسد سر سلسله این طایفه به امیر عیسی منتهی می شود و امیر عیسی از احفاد برامکه وزرای بنی عباس می باشد.

صاحب شرفنامه بدلیسی راجع به دنابله می نویسد: «نسب امرای دنبلی به عیسی نام شخصی از اعراب شام می پیوندد و به روایتی از عمریه به نواحی آذربایجان افتاده سلاطین ماضی ناحیه سکمن آباد خوی را به طریق اوجاقلق بدو ارزانی داشته مدتها در آنجا ساکن گشته روز بروز عشایر و قبایل بر او جمع شدند. در اوایل امرا و عشایر دنبلی به قاعده ناپسند یزیدی[1]عمل می نمودند و ثانی الحال که امرا ایشان به عیسی بیگی مشهورند و بعضی از عشایر از آن بدعت رجوع کرده طریقه اهل سنت و جماعت پیش گرفته اند و برخی همچنان در عقیده فاسد خود مصرند» و به روایتی اصل عشایر دنبلی از ولایت بختی آمده و در مابین اکراد ایشان را دنبل بخت میخواندند و شیخ احمد بیک از اولاد عیسی بیک در زمان تراکمه آق قویونلو به مراتب عالی رسید و آق قویونلو ها قلعه بای و بعضی از ولایت حکاری را مسخر گردانیده بدو تفویض کردند. این شخص همان امیر دنبلی است که بعد از قتل عزالدین شیر ، از طرف آق قویونلو ها حکومت کردستان را داشته است. به زعم شرفنامه امارت و حکومت ایل دنبلی از واقعه تسخیر حکاری شروع می شود.

سید حسن زنوزی نیز مختصری از حالات دنابله را در کتاب ریاض الجنه عربی نقل نموده است .

امین احمد رازی در کتاب تذکره هفت اقلیم شرحی راجع به دنابله می نویسد .

مرحوم محمدعلی خان تربیت در کتاب دانشمندان آذربایجان در بخش دنبلی ها از کتاب ریاض الجنه نوشته عبدالرزاق بیک دنبلی استفاده کرده و می نویسد:

« بنا به نگارش تواریخ و سیر حسب و نسب دنبلی ها به یحیی برمکی منتهی می شود مشارلیه چهار پسر داشته جعفر ، محمد، فضل و موسی . این آخری و اولاد او والی شامات بوده و در آنجا 150سال سلطنت کرده اند . عیسی بیک نام از این خانواده که ابوموسی ثانی لقب داشته به قلعه دنبل و سگمان آباد آمده شیوه تفرد و تجرد پیش گرفته پس از زمانی اکراد دنبل که از سی هزار خانواده متجاوزبوده است دست ارادت به او داده و اعقاب اومدتها در آن سامان حاکم و فرمانفرمای آن طایفه شده ، قطور و اواجق و نخجوان و شرور و غیر آنهادر تصرف آنان بوده تا ظهور سلطان حیدر استقلال داشته اند. پیر موسی دنبلی در سنه 360 و امیر جعفر ملقب به شمس الملک متوفی در تاریخ 555 هجری از مشاهیر این سلسله بوده است و مقبره آنان در خارج شهر خوی به فاصله دو هزار ذرع از آن واقع شده و مناره کله آهو که در پهلوی آن مقبره از دور نمایان است از آثار همین شمس معروف بوده و از بقایای آن عهده است .امیر عیسی پدر شمس الملک و امیر یحیی جد وی که هزار و دویست تکیه و خانقاه در اطراف شام و آذربایجان بنا نهاده نیز از مشاهیر این سلسله میباشد .امیر محمودخان که متخلص به خاور و در زمان فتحعلی شاه مخاطب بار بوده از مشاهیر این طایفه می باشد . تاریخی تا سنه 1005و یکی دیگر از آنها تاریخی علیهده برای دنبلیان تا سنه 1258نوشته اند و غیر از این نسخ خطی مختصری هم در جهان نما و شرفنامه و آثارالشیعه راجع به تاریخ و رجال این طایفه نوشته شده و هر سه کتاب چاپ شده اند.»

تمامی مورخینی که در دوره های زمانی متفاوتی در مورد اصل و نسب دنابله تحقیق نموده اند در این اصل اتفاق نظردارند که نسب دنابله به برمکیان میرسد و در این امر تردیدی نیست .

علاوه برکتاب قاموس وانساب الاکراد، تاریخ شرفنامه نوشته امیرشرف الدین خان بدلیسی، تذکره هفت اقلیم نوشته امین احمد رازی، تاریخ کاشان نوشته عبدالکریمخان کلانترضرابی متخلص به سهیل، آثارالشیعةالامامیه نوشته عبدالعزیزحواهرکلام(جزءچهارم)،ریاض الجنه نوشته عبدالرزاق بیگ متخلص به مفتون، ریاض الجنه نوشته محمد حسن ریاضی زنوزی متخلص به فانی،تذکره الدنابله که اصل نوشته متعلق به محمودخان خاور بوده و توسط اشتهاردی تنظیم و منشر گردیده، تاریخ دنابله نوشته حاجی محمدآقا پسرعبدالرزاق بیگ، تاریخ کشاف، تاریخ دنابله نوشته حسین خان پسر محمدصادق خان، رساله موتمن نوشته میرزا زین العابدین خان موتمن الاطبا پزشک مخصوص ناصرالدین شاه، تجربه الحرار وتسلیه الابرار نوشته عبدالرزاق بیگ و چندین کتاب دیگر که جملگی از کتابهای معتبر و مرجع میباشند، در خصوص اصل و نسب طایفه دنبلی اتفاق نظر دارند .

1- یزیدیه، از ادیان باستانی رایج در کردستان است.واژه یزیدی مشتق از کلمه «ایزد» یا «یزته» است که در زبان پارسی باستان به معنای «دین خدایی» است و هیچگونه ارتباطی به یزیدبن معاویه ندارد. یزیدیان از واژه ٔ داسنی برای نامیدن خود استفاده می‌کنند.

این دین پیش از ورود اسلام، در مناطق کردنشین وجود داشته و تحت تأثیر ادیان زرتشتی و مانوی قرار گرفته، از عقاید مهرپرستانه و ثنویت زرتشتی ،دین یهود و فرقهٔ «نسطوری» و عقاید صوفیه (پس از اسلام) نیز متاثر می باشد. در منابع مربوط به فرقه‌های اسلامی آن را فرقه‌ای از جمله غلاة شیعه دانسته‌اند .

یزیدیها بزبان کردی تکلم نموده و اکثر آنان در کردستان عراق ، در اطراف موصل و مغرب آن در ناحیهٔ سنجار و قسمت کردنشین ارمنستان و اطراف شهر تفلیس گرجستان زندگی می‌کنند هرچند که در سایر مناطق کردنشین هم پراکنده اند. شمار نسبتاً زیادی نیز در اروپا به ویژه آلمان مقیم هستند. شمار یزیدیان حدود ۱۵۰ هزار نفر ذکر شده‌است.

یزیدیها بوسیلهٔ فردی بنام «شرف‌الدین ابوالفضائل عدی بن مسافر بن اسماعیل بن موسی بن مروان بن حسن بن مروان» معروف به شیخ عدی مسلمان شدند. وی فردی صالح و باتقوا و متولد شهر بعلبک سوریه بوده بعدها در منطقه حکاری در کردستان ترکیه و شهر موصل عراق ساکن گردیده‌ و در آن مناطق با نام «شیخ عدی حکاری» معروف شده است.شیخ عدی معاصر امیرجعفرشمس الملک و شیخ احمدبیگ دنبلی بوده و بین سالهای ۵۵۵ تا ۵۵۸ قمری و در سن ۹۰ سالگی فوت نموده، آرامگاهش در نزدیکی شهراربیل واقع است. گروهی بنام «میرها» که خود را منسوب به شیخ عدی میدانند در میان یزیدیها از احترام خاصی برخوردارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 2:20  توسط لاوان |